قهرمان ميرزا عين السلطنه
6816
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بعد كه جمعيت مراجعت به بازار مىكنند ، باز مىكنند . كتك خوردن عمال جمهورى بازاريها مىروند سراغ حاج آقا جمال و علماى ديگر . حاجى آقا جمال را مسجد شيخ عزيز اللّه در بازار مىبرند ، سايرين را مساجد ديگر . بازار خلوت مىشود . آقاى قرمزپوشى با چهار نفر ديگر و چهار بيرق وارد بازار مىشود ، بدون آنكه از قضيه مطلع باشد و مىگويد باز كه دكانها باز است ببنديد ، ببنديد . اينها مىروند تا نزديك بازار قرب سيد اسمعيل ، بدون آنكه كسى اعتنا كند دكان ببندد و يا كتك بزند . فقط خنده از هيكل آنها مىكردند . نزديك سيد اسمعيل جمعى از بچهها به آنها خنده كرده فحش مىدهند . [ مىگويند ] مثل عمر خودش را درست كرده ، مثل يزيد است . اينها چك به بچهها مىزنند كه يك مرتبه كسبه هجوم مىآورند و لباسهاى آنها را پاره پاره كرده كتك مىزنند كه اگر آژانها نرسيده بودند منجر به قتل آنها مىشد . بردند توى امامزاده و گفتند بست است . چالهميدانى خبر شد ، جمعى ريختند و آنجا هم تا توانستند زدند . بعد آژانها به هر شكل بود مردم را به زبان ليّن خارج [ كردند ] و پس از ساعتى عبا به دوش آنها انداخته و بردند . آن درشكهء قرمز و آقاى معين نايب قوى هيكل قرمزپوش را در چهارراه حسنآباد كه نزديك خانهء سردار [ سپه ] است مردم نگاه داشتند و تمام رخت آنها را پاره كرده به قدرى چماق زدند كه به وصف نمىآيد . حتى يابوها را هم از ضرب چماق محروم نكردند . فحش به روان سردار سپه و جمهورى برقرار كن روان شد ! حاجى آقا جمال در مسجد سيد عزيز اللّه حاجى آقا جمال با آن بنيه و قوه از شدت ضعف مزاج و ناتوانى غش مىكند . [ با ] گلاب و كاهگل و هزار چيز ديگر آقا را حال مىآورند . در اين بين جلوى مردم را قزاق مىگيرد كه داخل نشوند . داخليها به خارجيها داد و قال مىكنند . جمعيت زياد مىشود ، نظامى ساكت مىماند . حاجى آقا جمال را منزل مىبرند . بعد مىخواهند داخل مسجد شوند نظامى مانع مىشود . نزاع مىشود و نظاميها چند تير خالى مىكنند . اتفاقا به يكى از خودشان مىخورد . آن وقت درب مسجد را حكم مىشود قفل كنند و نظامى مردم را راه ندهد .